|
ماه خورشيد به تسبيح تو سرگردانند كائنات از نفس نام تو دست افشانند سنگ اگر موج زند تيغ اگر برخيزد رهروان جوشن اسماء تو را ميخوانند دلشان بحر
يقين غيرتشان غيرت مرد تير ميبارد
و در پيش ولي ميماند خواب و
بيداريشان رنگ عبادت دارد تشنه كامند
به باران سحر مي مانند جانشان مشعل زخم است و در آغوش جيب از وفاداري و جانبازي خود پرسانند ميايند غرق در خون
جامعه دران نور فشان چهره هاي كه
در آن روز بلا خندانند بلبلاني كه در اين خواب
خزان خاموشند قدر مجموعه هفتاد دو گل
ميدانند
وقتي صداي خردشدنت زير پاي عابران زيبا ترين صداي پاييزا ست ديگر چه فرقي ميكند برگ سبز كدامين درخت باشي
اگر روزي گذر بر خاك اين بي مدعا كردي بدان يك بار يك ديوانه شيدا تو را مي خواهد و اما تو او را زير گل
كردي روزگار من اگر ديوانه ات بودم گذشت شمع بودي و منم پروانه ات بودم گذشت ديگر آنروز كه رويت دام و خالن
دانه بود من اسير بهر دام و بهر دانه ات
بودم گذشت آن زمان ها طي شد روز و
شب در خانه ام روزگار من اگر در خانه ات
بودم گذشت براش بنويس دوستت
دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته ,
به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده
تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای
روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد. درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود. جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.
اللهم کن
لولیک الحجه بن الحسن میدونی که قیمت انسان به عشقی است که در ظرف دلش
جای میگیرد هر آنچه آن معشوق و محبوب ارزشمند تر و نفیس تر باشد انسان هم قیمتی تر
و پر بها تر میشود آیا
میدانید که .... چند چيز موجب محكمى لثه و آرامى درد دندان است چند چيز باعث فلج است چند چيز موجب ضعف بدن است چند چيز موجب لاغرى بدن است چند چيز موجب زيادى عقل است چند چيز عقل را كم مى كند چند چيز عمر را طولانى مى كند چند چيز ايمان و دين را كم مى كند چند چيز سبب حج رفتن خواهد شد
ادامه تفسير سوره بقره ارتباط
با خدا ويژگى ديگر پرهيزكاران آن است كه : ((نماز
را برپا مى دارند)) (ويقيمون
الصلوة ) ((نماز)) كه رمز ارتـبـاط بـا خـداسـت ,
مـؤمـنانى را كه به جهان ماورا طبيعت راه يافته اند در يك رابطه دائمى و
هـمـيـشـگى با آن مبد بزرگ آفرينش نگه مى دارد, آنهاتنها در برابر خدا سر تعظيم خم
مى كنند, چنين انسانى احساس مى كند ازتمام مخلوقات ديگر فراتر رفته , و ارزش آن را
پيدا كرده كه با خدا سخن بگويد, و اين بزرگترين عامل تربيت او است . ارتباط با
انسان آنها علاوه بر ارتباط
دائم با پروردگار رابطه نزديك و مستمرى با خلق خدادارند, و به همين دليل سومين
ويژگى آنها را قرآن چنين بيان مى كند: ((و ازتمام مواهبى كه به آنها روزى داده ايم
انفاق مى كنند)) (ومما رزقناهم ينفقون ).قابل
توجه اينكه قرآن نمى گويد: من اموالهم ينفقون
(از اموالشان انفاق مى كنند) بلكه مى گويد: ((مـما
رزقناهم )) (از آنچه به آنها روزى داده ايم ) و به اين ترتيب مساله ((انفاق
)) را آنچنان تعميم مى دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را دربر مى گيرد. پرهیزکاران ایمان با رستاخیز حقیقت و تقوا چیست؟ ((تقوا)) در اصل بمعنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر
يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى كند, و درواقع
نقش ترمز نيرومندى را دارد كه مـاشـيـن وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و
ازتندرويهاى خطرناك , باز مى دارد ومعيار فضيلت و افـتـخـار انـسـان و مقياس سنجش
شخصيت او در اسلام محسوب مى شود تا آنجا كه جمله ((ان
اكرمكم عنداللّه اتقاكم )) به صورت يك شعار
جاودانى اسلام در آمده است . مقصود از ((قلب )) در قرآن ((قلب )) در قرآن به
معانى گوناگونى آمده است از جمله :1ـ به معنى عقل ودرك چنانكه در آيه 37 سـوره ((ق
)) مـى خـوانـيـم : ((ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب
:((در اين مطالب تذكر و يـادآورى است براى آنان كه نيروى عقل و درك داشته
باشند))2ـ به معنى روح و جان چنانكه در سـوره ا حـزاب آيـه 10 آمـده است : ((هنگامى
كه چشمها از وحشت فرومانده و جانها به لب رسيده بـود)) 3ـ به معنى مركز عواطف ,آيه
12 سوره انفال شاهد اين معنى است : ((بزودى در دل كافران ترس ايجاد مى كنم )). توضيح اينكه : در وجود
انسان دو مركز نيرومند به چشم مى خورد: 1ـ مركزادراكات كه همان ((مغز و دستگاه
اعصاب است )) 2ـ مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سـيـنـه
قـرار دارد و مـسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى گذارد, ما بالوج دان
هـنـگامى كه با مصيبتى روبرومى شويم فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مى كنيم
, و هـمـچـنـان وقـتـى كـه بـه مـطـلـب سرورانگيزى برمى خوريم فرح و انبساط را در
همين مركز احـسـاس مـى كـنـيـم , نتيجه اينكه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب
(همين عضو مخصوص ) ومسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده , دليل
آن همان است كه گفته شد و سخنى به گزاف نرفته است فريب دادن وجدان آيـه فـوق , اشـاره
روشـنـى به مس اله فريب وجدان دارد و اينكه بسيار مى شود كه انسان منحرف و آلـوده ,
براى رهائى از سرزنش و مجازات وجدان , كم كم براى خوداين باور را به وجود مى آورد
كه اين عمل من نه تنها زشت و انحرافى نيست بلكه اصلاح است و مبارزه با فساد (انما نحن مصلحون ) تا با فريب وجدان آسوده خاطر به
اعمال خلاف خود ادامه دهد دو مثال جالب براى ترسيم حال منافقان 1ـ در مـثـال اول مى
گويد: ((آنها مانند كسى هستند كه آتشى (درشب ظلمانى )افروخته )) تا در پـرتـو نـور
آن راه را از بـيراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)) (مثلهم
كمثل الذى استوقد نارا) ((ولـى همين كه اين شعله آتش اطراف آنها را روشن
ساخت , خداوند آن را خاموش مى سازد, و در ظلمات رهاشان مى كند, به گونه اى كه چيزى
را نبينند)) (فلما اضت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و
تركهم فى ظلمات لايبصرون ). آنـهـا فكر مى كردند با
اين آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پيكاربرخيزند, اما ناگهان بادى سخت
برمى خيزد و يا باران درشتى فرو مى ريزد, و يا براثرپايان گرفتن مواد آتش افروز,
آتش به سردى و خاموشى مى گرايد و بار ديگر درتاريكى وحشتزا سرگردان مى شوند اين
نور مختصر, يـا اشاره به فروغ وجدان وفطرت توحيدى است و يا اشاره به ايمان نخستين
آنهاست كه بعدا بر اث ر تقليدهاى كوركورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها پرده
هاى ظلمانى و تاريك بر آن مى افتد را در زمينه نفاق روشن مى سازد, و آن اينكه نفاق و دوروئى براى
مـدت طـولانـى نـمى تواند مؤثر واقع شود واين امر همچون شعله ضعيف و كم دوامى كه
در يك بـيـابان تاريك و ظلمانى درمعرض وزش طوفانهاست ديرى نمى پايد, و سرانجا م
چهره واقعى آنها آشكارمى گردد. (آيـه 19) ـ در مـثـال
دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شكل ديگرى ترسيم مى نمايد: شبى است تـاريـك و
ظلمانى پرخوف و خطر, باران به شدت مى بارد, ازكرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد,
صداى غرش وحشتزا و مهيب رعد, نزديك است پرده هاى گوش را پاره كند, انسانى بى پناه
در دل ايـن دشـت وسـيـع و ظـلمانى ,حيران و سرگردان مانده است , باران پرپشت , بدن
او را مرطوب سـاخته , نه پناهگاه مورد اطمينانى وجود دارد كه به آن پناه برد و نه
ظلمت اجازه مى دهد گامى بـه سوى مقصد بردا رد قرآن در يك عبارت كوتاه , حال چنين
مسافر سرگردانى را بازگومى كند: ((يـا هـمـانـنـد بـارانـى كـه در شب تاريك , توام
با رعد و برق و صاعقه (برسررهگذرانى ) ببارد)) (اوكصيب
من السما فيه ظلمات و رعد و برق ). سـپـس اضافه مى كند
((آنها از ترس مر گ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تاصداى وحشت انگيز صاعقه ها را
نشنوند)) (يجعلون اصـابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر
الموت ) و در پايان آيه مى فرمايد: ((وخداوند به كافران احاطه دارد)) وآنها
هركجا بروند در قبضه قدرت او هستند (واللّه محيط
بالكافرين ). (آيـه 20) ـ بـرقها پى
در پى بر صفحه آسمان تاريك جستن مى كند: ((نور برق آنچنان خيره كننده است كه نزديك
است چشمهاى آنها را بربايد )) (يكاد البرق يخطف
ابصارهم ). مى شود و آنها در جاى
خودمتوقف مى گردند)) (كلما اض لهم مشوافيه و اذا اظلم
عليهم قاموا). آنـهـا هرلحظه خطر را در
برابر خود احساس مى ك نند, چرا كه در دل اين بيابان نه كوهى به چشم مـى خـورد, و
نـه درخـتى تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگيرى كند, هرآن ممكن است هدف صـاعـقـه
اى قرار گيرند و در يك لحظه خاكستر شوند!حتى اين خطر وجود دارد كه غرش رعد, گوش
آنها را پاره و نور خيره كننده برق چشمشان را نابينا كند, آرى ((اگر خدا بخواهد
گوش و چـشـم آنـهـا را از مـيان مى بردچرا كه خدا به هر چيزى توانا است )) (ولو شااللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم
ان اللّه على كل شى قدير). افـسـوس كـه بـه
پـناهگاه مطمئن ايمان پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبارمجازات الهى وجهاد
مسلحانه مسلمين نجات يابند. لزوم شناخت منافقين در هرجامعه اگـر چـه شـان نزول اين
آيات , منافقان عصر پيامبر(ص ) است اما باتوجه به اينكه خط نفاق در هر عـصـر و
زمانى , در برابر خط انقل ابهاى راستين وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و
قرون گـسـتـرش مـى يابد, و ما با چشم خود تمام اين نشانه ها را يك به يك و مو به
مو در مورد منافقان عـصـر خـويـش مـى يابيم , سرگردانى آنها, وحشت و اضطرابشان و
خلاصه بى پناهى و بدبختى و سـيه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى كه
قرآن به روشنترين وجهى حال او را ترسيم كرده است اينچنين خدائى را بپرستيد بـعـد از بـيـان حال سه
دسته (پرهيزكاران , كافران و منافقان ) اين آيه , خطسعادت و نجات را كه پـيوستن به
گروه اول است مشخص ساخته مى گويد: ((اى مردم پروردگارتان را پرستش كنيد كـه هـم
شـما و هم پش ينيان را آفريد تا پرهيزكارشويد)) (يا
ايـها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من
قبلكم لعلكم تتقون ).خـطـاب ((يا ايهاالناس )) (اى مردم ) كه در قرآن حدود
بيست بار تكرار شده ويك خطاب جامع و عـمـومـى اسـت نشان مى دهد كه قرآن مخصوص نژاد
و قبيله وطايفه و قشر خاصى نيست , بلكه هـمـگـان را در ايـن دعوت عام شركت مى دهد,
همه را دعوت به پرستش خداى يگانه , و مبارزه با هرگونه شرك و انحراف از خط توحيد مي كند ادامه دارد....
دانستنیهای از قرآن:
آدمک اخر
دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست ختی که تو
رو عاشق کرد بازی کاغذ ماست بخند آدمک خر نشوی
گریه کنی كل دنيا سراب است بخند آن خدایی که
بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند با وجود ما اينجور آدما بايد بگيم كه خدا تنهاست شیعه : شيعه كه در
اصل لغت به معناى پيرو مى باشد به كسانى گفته مى شود كه جانشينى پيغمبر
اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را حق اختصاصى خانواده رسالت
مى دانند و در معارف اسلام پيرو مكتب اهل بيت مى باشند كيفيت پيدايش و نشو و نماى شيعه: آغاز پيدايش شيعه را كه براى
اولين بار به شيعه على عليه السّلام (اولين پيشوا از پيشوايان اهل بيت
عليهم السّلام ) معروف شدند، همان زمان حيات پيغمبر اكرم
بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در 23 سال زمان بعثت ، موجبات
زيادى در بر داشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر
اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايجاب مى كرد. پيغمبراكرم
در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن ماءموريت يافت كه خويشان نزديكترخود را
به دين خود دعوت كند صريحا به ايشان فرمود كه هر يك از شما
به اجابت دعوت من سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصى من است
. على عليه السّلام پيش از
همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبراكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى
خود را تقبل نمود و عادتا محال است كه رهبر نهضتى
در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى
و جانشينى به بيگانگان معرفى كند، ولى به ياران و دوستان سرتاپا فداكار خود نشناساند
يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره
زندگى و دعوت خود، او را از وظايف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده
گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد. پيغمبراكرم
صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر - كه سنى
و شيعه روايت كرده اند - تصريح فرموده كه على عليه السّلام در قول و
فعل خود از خطا و معصيت مصون است ، هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى
مطابقت كامل دارد و داناترين
مردم است به معارف و شرايع
اسلام. على عليه السّلام
خدمات گرانبهايى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود؛ مانند
خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه
در جنگهاى بدر و اُحد و خندق و خيبر به دست وى صورت
گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود،
اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ، ريشه كن شده بودند. جريان غدير خم كه پيغمبر
اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آنجا على عليه السّلام را به
ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده
بود. ادامه دارد.... آدمك واسه دنيا هيچ وقن گريه نكن هيچ وقت
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باش د که مرهمی شود برای دلتنگی هایم _________________________________________________________________________ يك بار خواب ديدن
تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول
ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست.
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد براش بنويس دوستت دارم
آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به
اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره
ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
سوره
بقره اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 286 آيه است . محتویات
سوره بقره جـامـعـيـت اين سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و
بسيارى از مسائل عملى (عبادى , اجتماعى , سـيـاسـى و اقـتـصـادى ) قـابـل انكار
نيست چه اينكه در اين سوره :1ـ بحثهائى پيرامون توحيد و شـنـاسـائى خدا مخصوصا از
طريق مطالعه اسرارآفرينش آمده است 2ـ بحثهائى در زمينه معاد و زنـدگـى پـس از مـرگ
, مـخصوصامثالهاى حسى آن مانند داستان ابراهيم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزيـر
3ـبحثهائى در زمينه اعجاز قرآن و اهميت اين كتاب آسمانى 4ـ بحثهائى بسيار مـفـصـل
در بـاره يـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـيـريهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن
, و انواع كارشكنيهاى آنان در اين رابطه 5ـ بحثهائى در زمينه تاريخ پيامبران بزرگ
مخصوصاابراهيم و مـوسـى (ع ) 6ـ بحثهائى در زمينه احكام مختلف اسلامى از جمله
نماز,روزه , جهاد, حج و تغيير قـبـله , ازدواج و طلاق , احكام تجارت , و قسمت مهمى
ازاحكام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمينه انـفاق در راه خدا, و همچنين مساله قصاص و
تحريم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصيت ومانند آن . در
فضیلت سوره بقره از پـيـامبر اكرم (ص ) پرسيدند: ((كداميك از
سوره هاى قرآن برتر است ؟ فرمود:سوره بقره , عرض كردند كدام آيه ازآيات سوره بقره افضل
است؟فرمود:((آيةالكرسى)). تحقیق
درباره حروف مقطعه قران ((الـم )) (الم ) درآغاز 29 سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد مى كنيم و اين حروف هميشه
جز كـلـمـات اسـرار آمـيـز قرآن محسوب مى شده , و با گذشت زمان وتحقيقات جديد
دانشمندان , تـفـسـيـرهـاى تازه اى براى آن پيدا مى شود و جالب اينكه در هيچ يك از
تواريخ نديده ايم كه عرب جاهلى و مشركان وجود حروف مقطعه رادر آغاز بسيارى از سوره
هاى قرآن بر پيغمبر(ص ) خرده بگيرند, و آن را وسيله اى براى استهزا و سخريه قرار
دهند و اين مى رساند كه گويا آنها نيز از اسرار وجـودحروف مقطعه كاملا بى خبر
نبوده اند به هرحال چند تفسير كه هماهنگ با آخرين تحقيقاتى اسـت كـه در ايـن
زمـيـنه به عمل آمده , و ما آنها را به تدريج در آغاز اين سوره , و سوره هاى ((آل عمران )) و
((اعراف )) بيان خواهيم كرد, اكنون به مهمترين آنهامى پردازيم :. آثار و
تقوا رد روح و جسم انسان قـرآن در آغـاز ايـن سـوره , مـردم را در
ارتباط با برنامه وآئين اسلام به سه گروه متفاوت تقسيم مى كند: 1ـ((متقين ))
(پرهيزكاران ) كه اسلام را در تمام ابعادش پذيراگشته اند 2ـ ((كافران )) كه در نـقـطـه مـقـابـل گروه
اول قرار گرفته و به كفر خود معترفند 3ـ((منافقان )) كه داراى دو چـهـره انـد, با
مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ,مخالف اسلامند, البته چهره اصلى آنها
هـمان چهره كفر است , بدون شك زيان اين گروه براى اسلام بيش از گروه دوم است و به
همين سبب قرآن باآنها برخورد شديدترى دارد. درايـن آيـه سخن از گروه اول است , ويژگيهاى
آنها را از نظر ايمان و عمل درعنوان زیرمطرح مى كند. ايمان به غيب: نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه ايمان
به غيب دارند)) (الذين
يؤمنون بالغيب ). ((مـؤمـنـان بـه غيب )) عقيده دارند, سازنده
اين عالم آفرينش , علم و قدرتى بى انتها, و عظمت و اداركـى بـى نـهايت دارد, او
ازلى و ابدى است , و مرگ به معنى فنا و نابودى نيست بلكه دريچه اى اسـت بـه جـهان
وسيعتر و پهناورتر, در حالى كه يك فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود اسـت بـه
آنـچـه ما مى بينيم و قوانين طبيعت بدون هيچ گونه نقشه و برنامه اى پديد آورنده
اين جهان است و پس از مرگ همه چيزپايان مى گيرد.آيـا ايـن دو انـسان با هم قابل
مقايسه اند؟! اولى نمى تواند از حق و عدالت وخيرخواهى و كمك به ديـگـران صـرف نظر
كند, و دومى دليلى براى هيچ گونه از اين امور نمى بيند, به همين دليل در دنـيـاى
مؤمنان راستين برادرى است و تفاهم , پاكى است و تعاون , اما در دنياى ماديگرى
استعمار اسـت و اسـتثمار, خونريزى است وغارت و چپاول و اين سير قهقهرائى راتمدن و پيشرفت
وترقى نام مى نهند!.و اگر مى بينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيه فوق,ايمان به غيب
دانسته دليلش همين است.((غـيـب )) در اين جا داراى مفهوم وسيع كلمه مى باشد و اگر
در بعضى روايات غيبت در آيه فوق تفسير به امام غائب حضرت مهدى (عج ) شده در حقيقت
مى خواهد وسعت معنى ايمان به غيب را حتى نسبت به امام غائب (عج ) مجسم كند بى آنكه
به آن مصداق محدود باشد. ادامه دارد.....
به نام
خالق یکتا از
پاکی اشک های خود فهمیدم... لبخند همیشه راز خوشبختی نیست وقتی
شکوفه های بلورین یاس همراه نسیم سحر به سرزمین یارها کوچ می کنند دستهایمان پل
عبور می شوند تا قلبمان ایستگاه ابدی باشند میثاقی، همیشگی عهدی جاودانه با یکدیگر
داریم به تو عادت دارم همه چیز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ،سكوت را در
شب،شب را در بستر ،بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید ،امید را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع
تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هایش و
خدایی كه دل را برای تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان
قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوست دارم
براش بنويس دوستت دارم
آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به
اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره
ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
برو زير بارون دست
تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که
نگرفتي دوست دارم فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي
همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ
ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند
فرشتگان روزي از
خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟
خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين
نباشد به ياد خالق نمي افتد
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در
گلو رسوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره ظهر جمعه
هم غروب شد نیامدی صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر ولی از این دو دردناکتر اینه که ندانی باید صبر کنی یا
فراموش نمي نويسم _______
چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم _______چون مي دانم هيچ
گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم _______ چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني
صدايت نمي زنم ______ زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ______
چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
اوني كه يار تو
بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه
عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن
نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه
از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو
تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود،
قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد
فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي
همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ
ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به
دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد!
ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته
ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي
خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده
تا دیدم می خوای بری دلم راه تو سرد نکرد برو فردا
مال تو دیگه اینجا
بر نگرد بدونه من بعد من دلتو هر جا جا نزار غم با من
بودنو
نمي
دانم .. نمي
دانم چه بود.. نمي
دانم فرشته بود.. نمي
دانم عشق بود.. نمي
دانم چه بود.. مي
خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم اين حق
من نبود... اين
آشفتگتي آخه مال من نبود.. آرزويم
چيزه دگر بود.. اما
افسوس طالعم نحس بود.. و او شد
يك خاطره.. اما
تنهايي هم عالمي دارد كه اين تنهايي بهترين
برگ طالع من بود......
دريچه
اي باراني من سراغ
دريچه اي باراني مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود به
پيشواز کبوتري سرخ که از خاکسترش گل مي رويد من از
سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت که با
تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است و عاقبت
به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد من کسي
هستم که با خود ققنوس سوغات مي برد و تنها
آرزويش اين است که باورش کنند و در
پايان قصه ... پشت
تمام اين دريچه هاي خيس ، يک افق
به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ... وقتي که
باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند . من ثبت
خواهم شد در تاريخ: زني از
جنس باران ... خيس خيس
... به ا
نتظار مردي بود دستفروش... که در
خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت . من ثبت
خواهم شد ... کاش
...... کاش
آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد. کاش دلها
آنقدر خالص بودند که دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. کاش مهتاب با
کوچه های تاریک شب آشنا تر بود. کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان
نمی سپرد. کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد. کاش مرگ
معنای عاطفه را می فهمید کاش کاش کاش ......
خداوندا! این منم
که تو را می خوانم. نه پری
قصه هستم در آفاق داستان و نه
قاصدکی در یک قدمی تو! من یک
انسانم که
همواره به یاد توست... سالهاست که با
رودخانه و آسمان زندگی می کنم, برای
کفتران چاهی دانه میریزم و ماه
را به میهمانی درختان دعوت می کنم. این تویی
که در تمام لحظات مرا می بینی. می نویسم تا تمام
درختان سالخورده بدانند که تو
مهربانترین مهربانانی...
بعد از اين تنهاييم را با تو قسمت ميكنم وسعت احساس شب را با تو خلوت ميكنم مينشينم روبه رويت مثل حس آينه ساده اما عاشقانه با تو صحبت ميكنم تو نگاهم ميكني اما نه همچون عاشقان يعني اي پايان تنهايي محبت ميكنم بي كسي بي سرپناهي روزهايم را گرفت من غريبي رفته از يادم شكايت ميكنم باز هم ميگويم با اين غزل اي نازنين با همه نامهرباني هارفاقت ميكنم براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود
دنیا دو روزه یه روزش با تو و یه
روزش برعلیه تو روزی که با توست مغرور نشو و روزی که بر علیه توست مایوس نشو
می نویسم تا فردا اثری از من نیست یاد آوری مرا
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم اگر در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطره مان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم.
به نام تنها
پناه آشفتگان دیار سرنوشت می نويسم
برای آنانی که هنوز تکه ای از آسمان در چشمانشان و جرعه ای از دريا در دستانشان و
تجسمی زيبا از خاطراتشان و معبد ارغوانی دل هيشان به يادگار مانده است
یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد که از و خصم بدام آمده معشوق به کام ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست هر چه آغاز ندارد نپذیرد
انجام
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
من را به غیر عشق به نامی
صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا
نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من
نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا
نکن موهات را ببند دلم را تکان
نده در من دوباره فتنه و بلوا به
پا نکن من در کنار توام اگر چشم وا
کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده
ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا
نکن امشب برای ماندنمان استخاره
کن اما به آیه های بدش اعتنا
نکن
|
About![]()
مي نويسم تا فردا اثري از من نيست ياد آورين مرا
Home
|