تبليغاتX
ترانه ي عشق

ترانه ي عشق

ماه خورشيد به تسبيح تو سرگردانند

كائنات از نفس نام تو دست افشانند

سنگ اگر موج زند تيغ  اگر برخيزد

رهروان جوشن اسماء تو را ميخوانند

 

                           دلشان بحر يقين غيرتشان غيرت مرد

                           تير ميبارد و در پيش ولي ميماند

                           خواب و بيداريشان رنگ عبادت دارد

                           تشنه كامند به باران سحر مي مانند

 

جانشان مشعل زخم است و در آغوش جيب

از وفاداري و جانبازي خود پرسانند ميايند

 

                           غرق در خون جامعه دران نور فشان

                           چهره هاي كه در آن روز بلا خندانند

 

بلبلاني كه در اين خواب خزان خاموشند

قدر مجموعه هفتاد دو گل ميدانند



 

+نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت16:3توسط مريم | |

خوشبختي رو ديروز به حراج گذاشتند حيف كه من زاده امروزم

                                     خدايا       

جهنمت فرداست پس چرا من امروز مي سوزم

  

     وقتي صداي خردشدنت زير پاي عابران زيبا ترين صداي پاييزا ست 

    

                ديگر چه فرقي ميكند برگ سبز كدامين درخت باشي


اگر روزي دشمن پيدا كردي بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي

اگر روزي تهديدت كردند بدان در برابرت ناتوانند اگر روزي خيانت ديدي

بدان قيمتت بالاست
اگر روزي تركت كردن بدان با تو بودن لياقت ميخواهد




عاشقم از خود نداشتنم خانه اي 
            
   عاشقان كي داشتند
           
       
       اي دل مگر ديوانه اي


صبر کن عشق به زنجيرشود بعد برو/ يا دل از ديدنت سيرشود بعد برو
تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند / صبرکن گريه زمين گيرشود بعد برو








+نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت14:24توسط مريم | |

اگر روزي گذر بر خاك اين بي مدعا كردي

 

   بدان يك بار يك ديوانه شيدا

 

 تو را مي خواهد و اما تو او را زير گل كردي

 



 

روزگار من اگر ديوانه ات بودم گذشت

 

شمع بودي و منم پروانه ات بودم گذشت

 

 

 

 ديگر آنروز كه رويت دام و خالن دانه بود

 

 من اسير بهر دام و بهر دانه ات بودم گذشت

 

 

 

 آن زمان ها طي شد روز و شب در خانه ام

 

 روزگار من اگر در خانه ات بودم گذشت


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

                                                                                                دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت9:12توسط مريم | |



انديشين به پايان  هر چيز شيرين حضورش را تلخ ميكند
بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مثل آغازش

هميشه به ياد داشته باش

اگر برگ درخت در پاییز نمی افتاد، جایی برای روئیدن برگ های بهاری پیدا نمی شد.


درازترین سفر با یک گام برداشتن آغاز می شود.

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.


نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن ...به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد...نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم... گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

+نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387ساعت13:35توسط مريم | |

از پاکی اشک های خود فهمیدم... لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


زندگي دفتري از خاطره هاست
                                       يك نفر در دل شب،يك نفر در دل خاك
يك نفر همدم خوشبختي هاست
                            يك نفر هسفر سختي هاست
چشم تا باز كنيم عمرمان ميگذرد
           ما همه همسفريم

+نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت16:25توسط مريم | |

 

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن

 میدونی که قیمت انسان به عشقی است که در ظرف دلش جای میگیرد هر آنچه آن معشوق و محبوب ارزشمند تر و نفیس تر باشد انسان هم قیمتی تر و پر بها تر میشود

 

آیا میدانید که ....

چند چيز موجب محكمى لثه و آرامى درد دندان است
- خلال كردن دندانها
- خوردن پياز
- خوردن سركه
- مسواك نمودن
- خضاب كردن
- بعد از طعام با سعد مضمضه كردن
- حجامت كردن
- شانه كردن ريش
- كندر جويدن
- الحمدللّه گفتن بعد از عطسه كردن

چند چيز باعث فلج است
- خوردن خربزه در حالى كه ناشتا باشد
 - خوردن خرماى برنى ناشتا
 - خوردن ماهى

چند چيز موجب ضعف بدن است
- شام نخوردن
- خاك خوردن
 - خوردن چوبك
 - آب سرد ريختن به بدن در حمام

چند چيز موجب لاغرى بدن است
- خوردن گوشت خام يا خشكيده
- هر روز به حمام رفتن
- مجامعت با پيرزنهاچهارم - مداومت كردن به خوردن تخم مرغ
- مداومت كردن به خوردن ماهى
- بسيار شكوفه خوردن
- ناشتا حمام رفتن .

 چند چيز موجب زيادى عقل است
- خوردن چغندر
- خوردن كدو
- خوردن سداب
- خوردن به
- خوردن ترنج
- خوردن كرفس
- خوردن كندر
- خوردن سركه
-
خوردن شنبليله
- مسواك نمودن
- حجامت كردن
- بوى خوش به كار بردن
- مشاوره كردن
- مسافرت كردن
- تجارت كردن

چند چيز عقل را كم مى كند
- شوخى و مزاح كردن زياد
- ترك كردن چهل روز از خورن گوشت
- بول كردن در آب ايستاده
- زياد خوردن گوشت وحش
چند چيز موجب عم و اندوه است
- ميل و رغبت به دنيا
- پوشيدن كفش سياه
- در آستانه در نشستن
- از ميان گوسفندان گذشتن
- ايستاده شلوار پوشيدن
- پاك كردن دست و صورت با دامن
- نافرمانى زياد خدا
- دوست داشتن جاه و منصب

چند چيز عمر را طولانى مى كند
- خشنود كردن پدر و مادر
- خوددارى از مردم آزارى
- احترام و بزرگ داشتن پيران و بزرگان
- صله رحم
- خوددارى از بريدن درختان تر، مگر در مواقع ناچارى
- وضوى كامل گرفتن
- حفظ صحت
- خوش گفتارى با مردم
- خوبى و احسان به مردم
- خوشرفتارى با همسايه
- طول دادن به ركوع و سجود در نماز
- طول دادن به نشستن در سر سفره طعام در موقع اطعام به ديگرى
- احسان كردن به خانواده
- با وضو بودن
- زيادت امام حسين عليه السلام

چند چيز ايمان و دين را كم مى كند
- بخل
- زنا كردن
- بسيار خنده كردن
- حسد كردن
- غضب كردن
- غيبت كردن و بدگويى از مسلمان
- طمع كردن
- بسيار خواب كردن
- بدخويى
- بى شرمى
- فروتنى مرد فقير به ثروتمند بخاطر ثروتش
- دوست داشتن مال دنيا
- دوست داشتن جاه و منصب
- دورى نمودن از علماى دين

چند چيز سبب حج رفتن خواهد شد
- هزار مرتبه لا حول و لا قوه الا باللّه گفتن
- خواندن سوره عم
- خواندن سوره حج از هر سه روز يك مرتبه
 - خواندن هزار مرتبه ماشاء اللّه .
-
بعد از هر نماز بخواند
اللهم صل على محمد و آل محمد و اقض عنى دين الدنيا و الاخره

+نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت16:45توسط مريم | |

ادامه تفسير سوره بقره

ارتباط با خدا

ويژگى ديگر پرهيزكاران آن است كه : ((نماز را برپا مى دارند)) (ويقيمون الصلوة ) ((نماز)) كه رمز ارتـبـاط بـا خـداسـت , مـؤمـنانى را كه به جهان ماورا طبيعت راه يافته اند در يك رابطه دائمى و هـمـيـشـگى با آن مبد بزرگ آفرينش نگه مى دارد, آنهاتنها در برابر خدا سر تعظيم خم مى كنند, چنين انسانى احساس مى كند ازتمام مخلوقات ديگر فراتر رفته , و ارزش آن را پيدا كرده كه با خدا سخن بگويد, و اين بزرگترين عامل تربيت او است .

 ارتباط با انسان

آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزديك و مستمرى با خلق خدادارند, و به همين دليل سومين ويژگى آنها را قرآن چنين بيان مى كند: ((و ازتمام مواهبى كه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) (ومما رزقناهم ينفقون ).قابل توجه اينكه قرآن نمى گويد: من اموالهم ينفقون (از اموالشان انفاق مى كنند) بلكه مى گويد: ((مـما رزقناهم )) (از آنچه به آنها روزى داده ايم ) و به اين ترتيب مساله ((انفاق )) را آنچنان تعميم مى دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را دربر مى گيرد.
بنابراين مردم پرهيزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود, بلكه از علم وعقل و دانش ونيروهاى جسمانى و مقام و موقعيت اجتماعى
خود, و خلاصه ازتمام سرمايه هاى خويش به آنها كه نياز دارند مى بخشند, بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

پرهیزکاران

ايمان به تمام پيامبران وبرنامه هاى الهى است , قرآن مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه به آنچه برتو نـازل شـده وآنچه پيش ازتو نازل گرديده ايمان دارند)) (والذين يؤمنون بما انـزل اليك و ما انـزل من قبلك ).

ایمان با رستاخیز

صـفـتـى اسـت كه در اين سلسله از صفات براى پرهيزكاران بيان شده است ((آنها به آخرت قطعا ايـمـان دارنـد)) (و بـالا خرة هم يوقنون ) آنها يقين دارند كه انسان عبث و بى هدف آفريده نشده , آفـ

ريـنش براى او خط سيرى تعيين كرده است كه بامرگ هرگز پايان نمى گيرد, او اعتراف دارد كـه عـدالـت مـطـلق پروردگار در انتظارهمگان است و چنان نيست كه اعمال ما در اين جهان , بـى حـسـاب و پـاداش بـاشـد ايـن اعتقاد به او آرامش مى بخشد, از فشارهائى كه در طريق انجام مـسـئولـيـتـهـا بر او واردمى شود نه تنها رنج نمى برد بلكه از آن استقبال مى كند و مطمئن است

كـوچـكـتـريـن عـمـل نـيـك و بد پاداش و كيفر دارد, بعد از مرگ به جهانى وسيعتر كه خالى از هـرگـونـه ظـلـم و سـتـم اسـت انـتـقـال مـى يابد و از رحمت وسيع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مندمى شود.ايـمـان بـه رسـتـاخـيز اثر عميقى در تربيت انسانها دارد, به آنها شهامت وشجاعت مى بخشد زيرا براساس آن , اوج افتخار در زندگى اين جهان , ((شهادت )) درراه يك هدف مقدس ال

هى است كه آغـازى اسـت بـراى يـك زندگى ابدى و جاودانى و ايمان به قيامت انسان را در برابر گناه كنترل مى كند, و به هرنسبت كه ايمان قويترباشد گناه كمتر است .

(آيـه 5) ـ ايـن آيـه , اشار

ه اى است به نتيجه و پايان كار مؤمنانى كه صفات پنجگانه فوق را در خود جـمع كرده اند, مى گويد: ((اينها بر مسير هدايت پروردگارشان هستند)) (اولئك على هدى من ربـهـم ) ((و ايـنـهـا رسـتـگـارانـنـد)) (اولئك هم المفلحون ) در حقيقت هدايت آنها و همچنين رستگاريشان از سوى خدا تضمين شده است جالب اينكه مى گويد: ((على هدى من ربهم )) اشاره بـه اينكه هدايت الهى همچو

ن مركب راهوارى است كه آنها بر آن سوارند, و به كمك اين مركب به سوى رستگارى و سعادت پيش مى روند.

حقیقت و تقوا چیست؟

((تقوا)) در اصل بمعنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى كند, و درواقع نقش ترمز نيرومندى را دارد كه مـاشـيـن وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و ازتندرويهاى خطرناك , باز مى دارد ومعيار فضيلت و افـتـخـار انـسـان و مقياس سنجش شخصيت او در اسلام محسوب مى شود تا

آنجا كه جمله ((ان اكرمكم عنداللّه اتقاكم )) به صورت يك شعار جاودانى اسلام در آمده است .
ضمنا بايد توجه داشت كه تقوا داراى شاخه ها و شعبى است , تقواى مالى واقتصادى , تقواى جنسى , و اجتماعى , وتقواى سياسى و مانند اينها

مقصود از ((قلب )) در قرآن

((قلب )) در قرآن به معانى گوناگونى آمده است از جمله :1ـ به معنى عقل ودرك چنانكه در آيه 37 سـوره ((ق )) مـى خـوانـيـم : ((ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب :((در اين مطالب تذكر و يـادآورى است براى آنان كه نيروى عقل و درك داشته باشند))2ـ به معنى روح و جان چنانكه در سـوره ا

حـزاب آيـه 10 آمـده است : ((هنگامى كه چشمها از وحشت فرومانده و جانها به لب رسيده بـود)) 3ـ به معنى مركز عواطف ,آيه 12 سوره انفال شاهد اين معنى است : ((بزودى در دل كافران ترس ايجاد مى كنم )).

توضيح اينكه : در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مى خورد: 1ـ مركزادراكات كه همان ((مغز و دستگاه اعصاب است )) 2ـ مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سـيـنـه قـرار دارد و مـسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى گذارد, ما بالوج

دان هـنـگامى كه با مصيبتى روبرومى شويم فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مى كنيم , و هـمـچـنـان

وقـتـى كـه بـه مـطـلـب سرورانگيزى برمى خوريم فرح و انبساط را در همين مركز احـسـاس مـى كـنـيـم , نتيجه اينكه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همين عضو مخصوص ) ومسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده , دليل آن همان است كه گفته شد و سخنى به گزاف نرفته است

فريب دادن وجدان

آيـه فـوق , اشـاره روشـنـى به مس

اله فريب وجدان دارد و اينكه بسيار مى شود كه انسان منحرف و آلـوده , براى رهائى از سرزنش و مجازات وجدان , كم كم براى خوداين باور را به وجود مى آورد كه اين عمل من نه تنها زشت و انحرافى نيست بلكه اصلاح است و مبارزه با فساد (انما نحن مصلحون ) تا با فريب وجدان آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد

دو مثال جالب براى ترسيم حال منافقان

1ـ در مـثـال اول مى گويد: ((آنها مانند

كسى هستند كه آتشى (درشب ظلمانى )افروخته )) تا در پـرتـو نـور آن راه را از بـيراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)) (مثلهم كمثل الذى استوقد نارا) ((ولـى همين كه اين شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت , خداوند آن را خاموش مى سازد, و در ظلمات رهاشان مى كند, به گونه اى كه چيزى

را نبينند)) (فلما اضت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و تركهم فى ظلمات لايبصرون ).

آنـهـا فكر مى كردند با اين آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پيكاربرخيزند, اما ناگهان بادى سخت برمى خيزد و يا باران درشتى فرو مى ريزد, و يا براثرپايان گرفتن مواد آتش افروز, آتش به سردى و خاموشى مى گرايد و بار ديگر درتاريكى وحشتزا سرگردان مى شوند اين نور مختصر, يـا اشاره به فروغ وجدان وفطرت توحيدى است و يا اشاره به ايمان نخستين آنهاست كه بعدا بر اث

ر تقليدهاى كوركورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها پرده هاى ظلمانى و تاريك بر آن مى افتد
(آيـه 18)ـ سپس اضافه مى كند: ((آنها كر هستند و گنگ و نابينا, و چون هيچ يك ازوسائل اصلى درك حـقايق را ندارند از راهشان باز نمى گردند)) (صم بكم عمى فهم لايرجعون ) به هرحال اين تـشبيه در حقيقت , يك واقعيت

را در زمينه نفاق روشن مى سازد, و آن اينكه نفاق و دوروئى براى مـدت طـولانـى نـمى تواند مؤثر واقع شود واين امر

همچون شعله ضعيف و كم دوامى كه در يك بـيـابان تاريك و ظلمانى درمعرض وزش طوفانهاست ديرى نمى پايد, و سرانجا

م چهره واقعى آنها آشكارمى گردد.

(آيـه 19) ـ در مـثـال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شكل ديگرى ترسيم مى نمايد: شبى است تـاريـك و ظلمانى پرخوف و خطر, باران به شدت مى بارد, ازكرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد, صداى غرش وحشتزا و مهيب رعد, نزديك است پرده هاى گوش را پاره كند, انسانى بى پناه در دل ايـن دشـت وسـيـع و ظـلمانى ,حيران و سرگردان مانده است , باران پرپشت , بدن او را مرطوب سـاخته , نه پناهگاه مورد اطمينانى وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى بـه سوى مقصد بردا

رد قرآن در يك عبارت كوتاه , حال چنين مسافر سرگردانى را بازگومى كند: ((يـا هـمـانـنـد بـارانـى كـه در شب تاريك , توام با رعد و برق و صاعقه (برسررهگذرانى ) ببارد)) (اوكصيب من السما فيه ظلمات و رعد و برق ).

سـپـس اضافه مى كند ((آنها از ترس مر

گ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تاصداى وحشت انگيز صاعقه ها را نشنوند)) (يجعلون اصـابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت ) و در پايان آيه مى فرمايد: ((وخداوند به كافران احاطه دارد)) وآنها هركجا بروند در قبضه قدرت او هستند (واللّه محيط بالكافرين ).

(آيـه 20) ـ بـرقها پى در پى بر صفحه آسمان تاريك جستن مى كند: ((نور برق آنچنان خيره كننده است كه نزديك است چشمهاى آنها را بربايد

)) (يكاد البرق يخطف ابصارهم ).
((هـر زمـان كـه بـرق مـى زنـد و صفحه بيابان تاريك , روشن مى شود, چندگامى درپرتو آن راه مـى رونـد, ولـى بـلافاصله ظلمت بر آنها مسلط

مى شود و آنها در جاى خودمتوقف مى گردند)) (كلما اض لهم مشوافيه و اذا اظلم عليهم قاموا).

آنـهـا هرلحظه خطر را در برابر خود احساس مى ك

نند, چرا كه در دل اين بيابان نه كوهى به چشم مـى خـورد, و نـه درخـتى تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگيرى كند, هرآن ممكن است هدف صـاعـقـه اى قرار گيرند و در يك لحظه خاكستر شوند!حتى اين خطر وجود دارد كه غرش

رعد, گوش آنها را پاره و نور خيره كننده برق چشمشان را نابينا كند, آرى ((اگر خدا بخواهد گوش و چـشـم آنـهـا را از مـيان مى بردچرا كه خدا به هر چيزى توانا است )) (ولو شااللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم ان اللّه على كل شى قدير).

افـسـوس كـه بـه پـناهگاه مطمئن ايمان پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبارمجازات الهى وجهاد مسلحانه مسلمين نجات يابند.

لزوم شناخت منافقين در هرجامعه

اگـر چـه شـان نزول اين آيات , منافقان عصر پيامبر(ص ) است اما باتوجه به اينكه خط نفاق در هر عـصـر و زمانى , در برابر خط انقل

ابهاى راستين وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و قرون گـسـتـرش مـى يابد, و ما با چشم خود تمام اين نشانه ها را يك به يك و مو به مو در مورد منافقان عـصـر خـويـش مـى يابيم , سرگردانى آنها, وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سـيه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى كه قرآن به روشنترين وجهى حال او را ترسيم كرده است

اينچنين خدائى را بپرستيد

بـعـد از بـيـان حال سه دسته (پرهيزكاران , كافران و منافقان ) اين آيه , خطسعادت و نجات را كه پـيوستن به گروه اول است مشخص ساخته مى گويد: ((اى مردم پروردگارتان را پرستش كنيد كـه هـم شـما و هم پش

ينيان را آفريد تا پرهيزكارشويد)) (يا ايـها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون ).خـطـاب ((يا ايهاالناس )) (اى مردم ) كه در قرآن حدود بيست بار تكرار شده ويك خطاب جامع و عـمـومـى اسـت نشان مى دهد كه قرآن مخصوص نژاد و قبيله وطايفه و قشر خاصى نيست , بلكه هـمـگـان را در ايـن دعوت عام شركت مى دهد, همه را دعوت به پرستش خداى يگانه , و مبارزه با هرگونه شرك و انحراف از خط توحيد مي كند

ادامه دارد....


+نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت16:31توسط مريم | |

دانستنیهای از قرآن:

الفاتحه نام اوّلين سوره قرآن است. نامهاى ديگر اين سوره حمد، شفاء، امّ الكتاب، فاتحة ال قرآن، شافيه، وافيه، كافيه، كَنز و سبع مثانى مى باشد.اين سوره داراى هفت آيه و در مكّه نازل شده است. موضوعات و محتواى اين سوره به دو بخش تقسيم می شود.بخشى حمد و ثناى خداست و بخشى، از نيازهاى انسان سخن مى گويد. ال رسول اللّه لجابر بن عبداللّه: يا جابر الا اعلّمك أفضل سورة أنزلها اللّه فى كتابه؟ ف ال جابر: بلى بأبى و أمى يا رسول اللّه علِّمنيها فعلَّمَه "الحمد للّه امّ الكتاب" ثم ال يا جابر ألا أُخبرك عنها؟ ال بلى بأبى و أمّى فأخبَرَنى ال: هى شفاء من كلّ داء الّا السّام يعنى الموت "رسول خدا به جابر بين عبداللّه فرمودند: اى جابر آيا نمى خواهى كه به تو بهترين سوره اى كه خداوند در كتابش نازل كرده است را بياموزم؟ جابر گفت: آرى يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى تو باد بياموز مرا. پس رسول خدا سوره حمد (أم الكتاب) را به او آموخت سپس فرمود: اى جابر آيا نمى خواهى از آن به تو خبرى بدهم؟ گفت: آرى، خبرى بده مادر و پدرم فداى تو باد. فرمود: سوره حمد شفايى است براى هر بيمارى جز مرگ" سورة البقرة نام دومين سوره قرآن مى باشد، نام ديگراين سوره "فسطاط ال رآن" است. اين سوره در مدينه نازل شده و 286آيه دارد و طولانى ترين سوره رآن مى باشد. و جزؤ سوره هاى سبع طوال مى باشد.موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده بسيار متنوّع است. برخى موضوعات سوره عبارتند از: توحيد و معاد همراه با داستان حضرت ابراهيم و زنده شده مرغ ها، اعجاز رآن، مباحث مفصّل درباره يهود و مناف ان، تاريخ پيامبران بزرگ به وي ه حضرت ابراهيم و موسى و مباحثى در مورد انسان و نيز احكام مختلف اسلامى از جمله نماز، روزه، جهاد در راه خدا، حج و تغيير بله، ازدواج، احكام تجارت و دين، ربا و صاص و تحريم سمتى از گوشتهاى حرام و مار و شراب و بخشى از احكام وصيّت. نام اين سوره از آيه 67 آن گرفته شده است. فى وصيّة أبى ذر أنّه سأل النّبى أىّ آية أنزلَها اللّه عليك أعظم؟ ال: آية الكرسى "در وصيّت ابوذر آمده است كه از پيامبر سؤال كرد كه بزرگترين آيه اى كه خداوند بر شما نازل كرده كدام است؟فرمود:آية الكرسى عن أبى عبداللّه ال: مَن رأ الب رة و آل عمران جائتا يوم ال يامة تظلّانه على رأسه مثل الغمامتين أو مثل العبائين "از ابى عبدللّه روايت شده است كه فرمود هر كس سوره بقره و آل عمران را بخواند روز قيامت اين دو سوره بر او سايه افكنند، مانند دو طعه ابر يا دو عبا." ________________________________________________ سورة آل عمران نام سوّمين سوره رآن مجيد است. عمران نام پدر حضرت مريم، مادر عيسى است و نام اين سوره از آيه 33 آن گرفته شده است. پاره اى از موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: ايمان و اسلام، است امت در راه گسترش اسلام، مبارزه منط ى با يهود و نصارى و مشركان، نفى ع ايد باطل وپاره اى مباحث و درسهاى تربيتى. اين سوره در مدينه نازل شده و دويست آيه دارد. عن على بن أبى طالب ال: إذا أراد أحدكم الحاجة فليكن فى طلبها يوم الخميس فإنّ رسول اللّه ال: اللّهم بارك لأمّتى فى بكورها يوم الخميس، و لي رأ إذا خرج من منزله آخر آل عمران، إنّا أنزلناه فى ليلة ال در، و أمّ الكتاب، فإنّ فيهنّ ضاء حوائج الدّنيا و الآخرة. از على بن ابيطالب ن ل شده است كه فرمود: هر گاه كسى از شما خواسته اى دارد پس در روز پنجشنبه دنبال آن برود، چرا كه رسول خدا فرمود: خداوندا! بر امّت من در اينكه صبح روز پنجشنبه دنبال كارى رود بركت فرست، و هر گاه خواست از خانه خارج شود، بخواند آخر سوره آل عمران و إنّا انزلناه فى ليلة ال در و امّ الكتاب را چراكه در آنها برآورده شدن حوائج دنيا و آخرت است. __________________________________________________ سورة النساء به معنى زنان است و نام چهارمين سوره رآن مجيد مى باشد.نام اين سوره از آيه اوّل آن گرفته شده و در اين سوره پاره اى از ح وِ مربوط به زنان مطرح گرديده است.بعضى از موضوعات ديگر اين سوره عبارتند از دعوت به ايمان و عدالت، كنترل و نگهدارى و بهسازى محيط خانواده، ح وِ و وظايف افراد جامعه در برابر يكديگر، لزوم اطاعت از رهبرى، وانين مربوط به ازدواج، وانين كلّى حفظ اموال عمومى، انون ارث و بيان سرگذشت پيشينيان و بيان اهميّت هجرت در راه خدا. اين سوره در مدينه نازل شده و 176 آيه دارد. عن أميرالمؤمنين ال: من رأ سورة النساء فى كل جمعة أمن ضغطة ال براميرالمؤمنين فرمود: هر كس در هر جمعه سوره نساء را قرائت كند از فشار بر در امان باشد. _________________________________________________ سورة المائدة "مائدة" به معنى سفره آراسته از غذا مى باشد."مائده" نام پنجمين سوره رآن مى باشد كه از آيه 112 اين سوره گرفته شده است. قسمتى از اين سوره درباره ت اضاى حواريّون و ياران حضرت عيسى است كه از او خواستند سفره اى آراسته از غذا براى آنان از طرف خداوند نازل شود.بعضى از موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: بيان معارف اسلامى موضوع رهبرى بعد از رسول خدا نفى اعت اد مسيحيت به تثليث، موضوع وفاى به عهد و عدالت اجتماعى، شهادت به عدل، داستان هابيل و ابيل فرزندان آدم و تحريم تل نفس و معرفى غذاهاى حلال و حرام و بيان سمتى از احكام مربوز به وضو و تيمّم. اين سوره 120 آيه دارد و در مدينه نازل شده است. عن أبى جعفر ال: من رأ سورة المائدة فى كل خميس لم يلبس إيمانه بظلم و لايشرك أبدا. از حضرت با ر ن ل شده كه فرموده: هر كس سوره مائده را در هر پنجشنبه بخواند، ايمانش به ظلم آلوده نگردد و هرگز بر خدا شريك نگيرد. ___________________________________________________ سورة الأنعام به معنى چهارپايان مى باشد و نام ششمين سوره رآن است.نام اين سوره از آيه 136 آن گرفته شده است و در اين سوره به چهارپايان و احكام مربوط به آنها از نظر حلال و حرام بودن گوشت اشاره گرديده است بعضى موضوعات ديگرى كه در اين سوره بيان شده عبارتند از: مبارزه با شرك و بت پرستى، دعوت به اصول سه گانه توحيد و نبوّت و معاد، و بيان كردار و اعمال و بدعتهاى مشركان و مبارزه با آن.اين سوره در مكّه نازل شده و 165 آيه دارد. عن أبى بصير ال: سمعت أبا عبداللّه ي ول: إنّ سورة الأنعام نزلت جملة و شيعها سبعون ألف ملك، حين نزلت على رسول الله، فعظّموها و بجّلوها، فإنّ اسم اللّه تبارك و تعالى فيها فى سبعين موضعاً و لو علم النّاس ما فى رائتها من الفضل ما تركوها از ابى بصير ن ل شده كه گفت: شنيدم از اباعبداللّه كه مى فرمود: سوره انعام يكدفعه نازل گشت و هفتاد هزار ملك آنرا همراهى مى كرد هنگاميكه بر رسول خدا نازل گشت پس آن را بزرگ داشتند و ارج نهادند چراكه اسم خداوند تبارك و تعالى در هفتاد موضع آن آمده است و اگر مردم مى دانستند كه خواندن آن چه فضلى دارد آنرا ترك نمى كردند. سورة الأعراف "اعراف" نام محلّى ميان بهشت و جهنّم و نيز نام هفتمين سوره رآن است. نام اين سوره از آيه 46 آن گرفته شده و پاره اى موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: داستان آفرينش آدم، سرگذشت ا وام نوح و لوط و شعيب، سرگذشت وم بنى اسرائيل، مبارزه حضرت موسى با فرعون و بيان موضوع مبدأ و معاد. اين سوره 206 آيه دارد و در مكّه نازل شده است. عن أبى عبداللّه ال: من رأ سورة الأعراف فى كلّ شهر كان يوم ال يامة من الّذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون، فإن رأها فى كلّ جمعة كان ممّن لايحاسب يوم ال يامة. أما إنّ فيها محكماً فلاتدعوا رائتها فإنّها تشهد يوم ال يامة لمن رأها "روايت شده است كه امام صادِ فرمود: هر كس سوره اعراف را در هر ماه يكبار بخواند در يامت جزء كسانى باشد كه خداوند فرموده خوفى بر ايشان نيست و اندوهگين نخواهند بود، چنانچه در هر جمعه آنرا يكبار تلاوت كند از آن گروه باشد كه حساب برايشان آسان گيرند و همانا يكى از محكمات در اين سوره است، پس تلاوت آنرا ترك مكنيد چونكه در روز يامت شهادت دهد براى هر كس كه آنرا رائت كرده است." سورة الأنفال به معنى بهره ها و غنائم جنك و ثروتهاى عمومى است.انفال نام هشتمين سوره رآن مجيد مى باشد كه از آيه اوّل اين سوره گرفته شده است.بعضى موضوعات مطرح شده در اين سوره عبارتند از: انفال و غنائم، صفات مؤمنان وا عى، داستان جنگ بدر، وا عه تاريخى شب هجرت رسول خدا از مكّه به مدينه، حكم اسيران جنگى، احكام جهاد، حكم خمس، خرافات مشركان و راه شناخت مناف ان و مبارزه با آنان. اين سوره 75 آيه دارد و در مدينه نازل شده است. عن أبى عبداللّه ال: من رأ سورة الأنفال و سورة براءة فى كلّ شهر لم يدخله نفاِ أبداً و كان من شيعة أميرالمؤمنين امام صادِ فرمود: هر كس سوره انفال و توبه را در هر ماه يكبار تلاوت كند نفاِ در دل او راه نيايد و از شيعيان اميرالمؤنين باشد. ادامه دارد...
شرمندم كه خيلي غلط املايي داشت  چون از يك نرم افزار گرفتم چك نكردم 

+نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387ساعت17:5توسط مريم | |

آدمک اخر دنیاست بخند

 آدمک مرگ همین جاست بخند

دست ختی که تو رو عاشق  

کرد بازی کاغذ ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

                        كل دنيا سراب است بخند


آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند 

با وجود ما اينجور آدما  بايد بگيم كه خدا تنهاست


شیعه :

شيعه كه در اصل لغت به معناى پيرو مى باشد به كسانى گفته مى شود كه جانشينى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را حق اختصاصى خانواده رسالت مى دانند و در معارف اسلام پيرو مكتب اهل بيت مى باشند

كيفيت پيدايش و نشو و نماى شيعه:

آغاز پيدايش شيعه را كه براى اولين بار به شيعه على عليه السّلام (اولين پيشوا از پيشوايان اهل بيت عليهم السّلام ) معروف شدند، همان زمان حيات پيغمبر اكرم بايد دانست و جريان ظهور و پيشرفت دعوت اسلامى در 23 سال زمان بعثت ، موجبات زيادى در بر داشت كه طبعا پيدايش چنين جمعيتى را در ميان ياران پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايجاب مى كرد.

پيغمبراكرم در اولين روزهاى بعثت كه به نص قرآن ماءموريت يافت كه خويشان نزديكترخود را به دين خود دعوت كند صريحا به ايشان فرمود كه هر يك از شما به اجابت دعوت من سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصى من است . على عليه السّلام پيش از همه مبادرت نموده اسلام را پذيرفت و پيغمبراكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را تقبل نمود و عادتا محال است كه رهبر نهضتى در اولين روز نهضت و قيام خود يكى از ياران نهضت را به سمت وزيرى و جانشينى به بيگانگان معرفى كند، ولى به ياران و دوستان سرتاپا فداكار خود نشناساند يا تنها او را با امتياز وزيرى و جانشينى بشناسد و بشناساند ولى در تمام دوره زندگى و دعوت خود، او را از وظايف وزيرى معزول و احترام مقام جانشينى او را ناديده گرفته و هيچگونه فرقى ميان او و ديگران نگذارد.

پيغمبراكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به موجب چندين روايت مستفيض و متواتر - كه سنى و شيعه روايت كرده اند - تصريح فرموده كه على عليه السّلام در قول و فعل خود از خطا و معصيت مصون است ، هر سخنى كه گويد و هر كارى كه كند با دعوت دينى مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام.

على عليه السّلام خدمات گرانبهايى انجام داده و فداكاريهاى شگفت انگيزى كرده بود؛ مانند خوابيدن در بستر پيغمبر اكرم در شب هجرت و فتوحاتى كه در جنگهاى بدر و اُحد و خندق و خيبر به دست وى صورت گرفته بود كه اگر پاى وى در يكى از اين وقايع در ميان نبود، اسلام و اسلاميان به دست دشمنان حق ، ريشه كن شده بودند.

جريان غدير خم كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آنجا على عليه السّلام را به ولايت عامه مردم نصب و معرفى كرده و او را مانند خود متولى قرار داده بود.

ادامه دارد....

آدمك واسه دنيا هيچ وقن گريه نكن هيچ وقت

 

+نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت11:59توسط مريم | |

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است 

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد

م تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم
آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

 را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باش

د که مرهمی شود برای دلتنگی هایم

_________________________________________________________________________


يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد


براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس


+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت11:27توسط مريم | |

سوره بقره

اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 286 آيه است .

محتویات سوره بقره

جـامـعـيـت اين سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسيارى از مسائل عملى (عبادى , اجتماعى , سـيـاسـى و اقـتـصـادى ) قـابـل انكار نيست چه اينكه در اين سوره :1ـ بحثهائى پيرامون توحيد و شـنـاسـائى خدا مخصوصا از طريق مطالعه اسرارآفرينش آمده است 2ـ بحثهائى در زمينه معاد و زنـدگـى پـس از مـرگ , مـخصوصامثالهاى حسى آن مانند داستان ابراهيم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزيـر 3ـبحثهائى در زمينه اعجاز قرآن و اهميت اين كتاب آسمانى 4ـ بحثهائى بسيار مـفـصـل در بـاره يـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـيـريهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن , و انواع كارشكنيهاى آنان در اين رابطه 5ـ بحثهائى در زمينه تاريخ پيامبران بزرگ مخصوصاابراهيم و مـوسـى (ع ) 6ـ بحثهائى در زمينه احكام مختلف اسلامى از جمله نماز,روزه , جهاد, حج و تغيير قـبـله , ازدواج و طلاق , احكام تجارت , و قسمت مهمى ازاحكام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمينه انـفاق در راه خدا, و همچنين مساله قصاص و تحريم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصيت ومانند آن .

در فضیلت سوره بقره

از پـيـامبر اكرم (ص ) پرسيدند: ((كداميك از سوره هاى قرآن برتر است ؟ فرمود:سوره بقره , عرض كردند كدام آيه ازآيات سوره بقره افضل است؟فرمود:((آيةالكرسى)).

تحقیق درباره حروف مقطعه قران

((الـم )) (الم ) درآغاز 29 سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد مى كنيم و اين حروف هميشه جز كـلـمـات اسـرار آمـيـز قرآن محسوب مى شده , و با گذشت زمان وتحقيقات جديد دانشمندان , تـفـسـيـرهـاى تازه اى براى آن پيدا مى شود و جالب اينكه در هيچ يك از تواريخ نديده ايم كه عرب جاهلى و مشركان وجود حروف مقطعه رادر آغاز بسيارى از سوره هاى قرآن بر پيغمبر(ص ) خرده بگيرند, و آن را وسيله اى براى استهزا و سخريه قرار دهند و اين مى رساند كه گويا آنها نيز از اسرار وجـودحروف مقطعه كاملا بى خبر نبوده اند به هرحال چند تفسير كه هماهنگ با آخرين تحقيقاتى اسـت كـه در ايـن زمـيـنه به عمل آمده , و ما آنها را به تدريج در آغاز اين سوره , و سوره هاى ((آل عمران )) و ((اعراف )) بيان خواهيم كرد, اكنون به مهمترين آنهامى پردازيم :.
اين حروف اشاره به اين است كه اين كتاب آسمانى با آن عظمت و اهميتى كه تمام سخنوران عرب و غـيـر عـرب را متحير ساخته , و دانشمندان را از معارضه باآن عاجز نموده است , از نمونه همين حـروفـى اسـت كـه در اخـتـيار همگان قرار دارد درعين اينكه قرآن از همان حروف ((الف با)) و كـلـمات معمولى تركيب يافته به قدرى كلمات آن موزون است ومعانى بزرگى در بردارد, كه در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى كند, روح را مملو از اعجاب و تحسين مى سازد, و افكار و عقول را در برابرخود وادار به تعظيم مى نمايد.درست همانطور كه خداوند بزرگ از خاك , موجوداتى همچون انسان , با آن ساختمان شگفت انگيز, و انواع پرندگان زيبا, و جانداران متنوع , و گياهان و گلهاى رنگارنگ , مى آفريند و ما از آن كاسه و كـوزه و مـانـند آن مى سازيم , همچنين خداونداز حروف الفبا و كلمات معمولى ,مطالب ومعانى بـلـنـد را درقـالـب الـفـاظ زيـبـا وكـلـمات موزون ريخته و اسلوب خاصى در آن بكار برده , آرى همين حروف دراختيار انسانهانيز هست ولى توانائى ندارند كه تركيبها وجمله بنديهائى بسان قرآن ابداع كنند.

آثار و تقوا رد روح و جسم انسان

قـرآن در آغـاز ايـن سـوره , مـردم را در ارتباط با برنامه وآئين اسلام به سه گروه متفاوت تقسيم مى كند: 1ـ((متقين )) (پرهيزكاران ) كه اسلام را در تمام ابعادش پذيراگشته اند

2ـ ((كافران )) كه در نـقـطـه مـقـابـل گروه اول قرار گرفته و به كفر خود معترفند

 3ـ((منافقان )) كه داراى دو چـهـره انـد, با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ,مخالف اسلامند, البته چهره اصلى آنها هـمان چهره كفر است , بدون شك زيان اين گروه براى اسلام بيش از گروه دوم است و به همين سبب قرآن باآنها برخورد شديدترى دارد.

درايـن آيـه سخن از گروه اول است , ويژگيهاى آنها را از نظر ايمان و عمل درعنوان زیرمطرح مى كند.

 

ايمان به غيب:

نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند)) (الذين يؤمنون بالغيب ).
((غيب و شهود)) دو نقطه مقابل يكديگرند, عالم شهود عالم محسوسات است , وجهان غيب , ماورا حـس , زيـرا ((غـيـب )) در لـغـت بـمعنى چيزى است كه پوشيده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشيده است به آن غيب گفته مى شود, ايمان به غيب درست نخستين نقطه اى است كه مؤمنان را ازغيرآنها جدا مى سازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى وقيامت قرار مى دهد و به همين دليل نخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكرشده است .

((مـؤمـنـان بـه غيب )) عقيده دارند, سازنده اين عالم آفرينش , علم و قدرتى بى انتها, و عظمت و اداركـى بـى نـهايت دارد, او ازلى و ابدى است , و مرگ به معنى فنا و نابودى نيست بلكه دريچه اى اسـت بـه جـهان وسيعتر و پهناورتر, در حالى كه يك فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود اسـت بـه آنـچـه ما مى بينيم و قوانين طبيعت بدون هيچ گونه نقشه و برنامه اى پديد آورنده اين جهان است و پس از مرگ همه چيزپايان مى گيرد.آيـا ايـن دو انـسان با هم قابل مقايسه اند؟! اولى نمى تواند از حق و عدالت وخيرخواهى و كمك به ديـگـران صـرف نظر كند, و دومى دليلى براى هيچ گونه از اين امور نمى بيند, به همين دليل در دنـيـاى مؤمنان راستين برادرى است و تفاهم , پاكى است و تعاون , اما در دنياى ماديگرى استعمار اسـت و اسـتثمار, خونريزى است وغارت و چپاول و اين سير قهقهرائى راتمدن و پيشرفت وترقى نام مى نهند!.و اگر مى بينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيه فوق,ايمان به غيب دانسته دليلش همين است.((غـيـب )) در اين جا داراى مفهوم وسيع كلمه مى باشد و اگر در بعضى روايات غيبت در آيه فوق تفسير به امام غائب حضرت مهدى (عج ) شده در حقيقت مى خواهد وسعت معنى ايمان به غيب را حتى نسبت به امام غائب (عج ) مجسم كند بى آنكه به آن مصداق محدود باشد.

ادامه دارد.....

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت19:22توسط مريم | |

به نام خالق یکتا

از پاکی اشک های خود فهمیدم... لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

وقتی شکوفه های بلورین یاس همراه نسیم سحر به سرزمین یارها کوچ می کنند دستهایمان پل عبور می شوند تا قلبمان ایستگاه ابدی باشند میثاقی، همیشگی عهدی جاودانه با یکدیگر داریم

 

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم .
در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است
تو توانایی آنرا داری که به این فاصله پایان بخشی

 

 

همه چیز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ،سكوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم من عشق را در امید ،امید را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم ای دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هایش و خدایی كه دل را برای تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوست دارم

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس



+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت17:5توسط مريم | |

برو زير بارون دست تو باز کن .به تعداد قطرههاي باروني که گرفتي دوستم داري و به تعداد قطرههايي که نگرفتي دوست دارم


فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند


فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد



+نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت10:41توسط مريم | |

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی

 چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 دوباره ظهر جمعه هم غروب شد نیامدی




 

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

ولی از این دو دردناکتر اینه که ندانی باید صبر کنی یا فراموش

نمي نويسم ­­­_______ چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم _______چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم _______ چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ______ زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ______ چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

+نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت16:14توسط مريم | |

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد


+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت20:8توسط مريم | |

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند


وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده


+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت18:53توسط مريم | |

تا دیدم می خوای بری

دلم راه تو سرد نکرد

 برو فردا مال تو

 دیگه اینجا بر نگرد

بدونه من بعد من

دلتو هر جا جا نزار

 غم با من بودنو

 تو منبعد یادت نیار
قطره قطره پاک خواهد شد
همنشینِ خاک خواهد شد
روزگاری در همه محفل ها
برایش سینه ها چاک خواهد شد
هر کس یادی از او بشنود
نم نمک مستِ میِ تاک خواهد شد
از بیمِ دردِ فراقش روزگار
عجینِ بارانِ نمناک خواهد شد
کسی کو زیادش آسان برفت
باقی عمرش به لاک خواهد شد
زمانه الباقی به کارش می کشد
نخورده می عشق هلاک خواهد شد

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت18:36توسط مريم | |

 

 

نمي دانم ..

 

نمي دانم چه بود..

 

نمي دانم فرشته بود..

 

نمي دانم عشق بود..

 

نمي دانم چه بود..

 

مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم

 

اين حق من نبود...

 

اين آشفتگتي آخه مال من نبود..

 

آرزويم چيزه دگر بود..

 

اما افسوس طالعم نحس بود..

 

و او شد يك خاطره..

 

اما تنهايي هم عالمي دارد كه اين تنهايي

 

بهترين برگ طالع من بود......



 

دريچه اي باراني

 

من سراغ دريچه اي باراني مي روم که روبه افقي سبز گشوده مي شود

 

به پيشواز کبوتري سرخ که از خاکسترش گل مي رويد

 

من از سمت ستاره ها به پيشواز مردي خواهم رفت

 

که با تمام ابعاد کج و معوج خيالش ، قابل پرستش است

 

و عاقبت به انتظار کسي خواهم ماند که با سکوتش سخن مي گويد

 

من کسي هستم که با خود ققنوس سوغات مي برد

 

و تنها آرزويش اين است که باورش کنند

 

و در پايان قصه ...

 

پشت تمام اين دريچه هاي خيس ،

 

يک افق به سمت پنجره تنهايي من سبز مي شود ...

 

وقتي که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند .

 

من ثبت خواهم شد در تاريخ:

 

زني از جنس باران ...

 

خيس خيس ...

 

به ا نتظار مردي بود دستفروش...

 

که در خيابان تلخ تنهايي ، کبوتر سرخ مي فروخت .

 

من ثبت خواهم شد ...

 


کاش ......

 

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد. کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا تر بود. کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد. کاش در قاموس غصه ها ، شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد. کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید کاش کاش کاش ......

 

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت17:17توسط مريم | |

خداوندا!

 

 

 

این منم که تو را می خوانم.

 

 

 

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

 

 

 

و نه قاصدکی در یک قدمی تو!

 

 

 

من یک انسانم

 

 

 

که همواره به یاد توست...

 

 

 

سالهاست

 

 

 

که با رودخانه و آسمان زندگی می کنم,

 

 

 

برای کفتران چاهی دانه میریزم

 

 

 

و ماه را به میهمانی درختان دعوت می کنم.

 

 

 

این تویی که در تمام لحظات مرا می بینی.

 

 

 

می نویسم

 

 

 

تا تمام درختان سالخورده بدانند

 

 

 

که تو مهربانترین مهربانانی...

+نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت15:54توسط مريم | |

هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او

 بعد از اين تنهاييم را با تو قسمت ميكنم

 

 وسعت احساس شب را با تو خلوت ميكنم

 

مينشينم روبه رويت مثل حس آينه

 

 ساده اما عاشقانه با تو صحبت ميكنم

 

تو نگاهم ميكني اما نه همچون عاشقان

 

 يعني اي پايان تنهايي محبت ميكنم

 

بي كسي بي سرپناهي روزهايم را گرفت

 

 من غريبي رفته از يادم شكايت ميكنم

 

باز هم ميگويم با اين غزل اي نازنين

 

  با همه نامهرباني هارفاقت ميكنم



براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 





+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت17:21توسط مريم | |



عشق ایستادن در زیر بارون و خیس شدن نیست، عشق اینکه یکی برای دیگری چتر باشه و اون هیچ وقت نفهمه که چرا خیس نشده



هرگزنگوکه دوست داری اگرحقیقتآ بدان اهمیت نمی دهی... درباره ی احساست سخن نگواگرواقعآ وجود ندارد... هرگزدستی را نگیروقتی قصد شکستن قلبش را داری... هرگزسلامی نده اگر می دانی خداحافظی درپیش است... به کسی نگو که تنها اوست وقتی درفکرت به دیگری فکرمی کنی... قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری...!



+نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت17:5توسط مريم | |

مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود
مگذار که حتی آب دادن گلها ی باغچه
به  عادت آب دادن گلها تبدیل شود
عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن نیست

+نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت17:1توسط مريم | |



دنیا دو روزه 

یه روزش با تو و یه روزش برعلیه تو

 روزی که با توست مغرور نشو

و روزی که بر علیه توست مایوس نشو


پس به زيبايي بنگر

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت17:14توسط مريم | |


نشانه هاي وحي

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه 2 مهر1387ساعت16:56توسط مريم | |

می نویسم تا فردا اثری از من نیست یاد آوری مرا

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

 اگر در خود شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطره مان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم.


 

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت17:47توسط مريم | |

به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت

می نويسم برای آنانی که هنوز تکه ای از آسمان در چشمانشان و جرعه ای از دريا در دستانشان و تجسمی زيبا از خاطراتشان و معبد ارغوانی دل هيشان به يادگار مانده است






+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت17:41توسط مريم | |

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت17:18توسط مريم | |

 

یارب این قافله را لطف ازل بدرقه باد

 که از و خصم بدام آمده معشوق به کام

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

 هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

+نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت18:57توسط مريم | |

 

گفتم : تو ش‍‍‍‍ـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

 

+نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت18:24توسط مريم | |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن 

من در کنار توام اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت17:57توسط مريم | |